رنج اور که قدرتی رو بالاتر از خودت ببينی که به زندگيت جهت ميده.عذاب اور که فکر کنی نه قدرت تصميم گيری داری و نه توان عمل کردن.
مايوس کنندست وقتی ميفهمی که چيزی فراتر از تلاش تو حاصل زندگی تو،و چيزی ماورای حقوق ديگران،نتيجه خوشبختيشون.
حس مرگ اوري وقتی بفهمی ،که نه سعادت بندگی که يوغ بردگی رو شونه هات سنگينی ميکنه.
نا اميد کنندست وقتی بدونی که حتی تغيير وزش باد ميتونه کاخ ارزوهات رو به هم بريزه.
گاهی نميتونی تحمل کنی که خودت رو موجود اسيری بدونی که مجازاتش حرکت در جاده های سرنوشت.
اما هميشه هم به اين بدی نيست....
شايد گاهی ،وقتی تو دوراهی های حساس زندگی گير کردی،وقتی نميتونی راه درست رو بشناسی ..خدارو شکر ميکنی که مجبور نيستی تصميم بگيری....
گاهی خوشحالی که لازم نيست تو فکر همه چيز رو بکنی ،خدايی اون بالا هست که حساب زندگيت رو داره.ميذاری اون به جای تو نگران باشه و فکر کنه....
با ارامش به خودت دلداری ميدی که بالاخره يه طوری ميشه....لازم نيست دلواس باشم ،سرنوشت کار خودش رو ميکنه..